تعداد بازدید : 1788
تعداد نوشته ها : 17
تعداد نظرات : 10
سلام!!
جای شما که اونجا نبودید خالی بود.صبح رفتیم کارخانه ی سنگ بری خوشبین( خوش آمال)کلی چیز های جالب دیدیم.بعد رفتیم قبرستان (ابن باویه) سر قبر تختی شیخ صدوق و...
بعد رفتیم (حرم مطهر حضرت عبدالعظیم حسنی) زیارت سر قبر استاد نیرزاده ،پدر بزرگم و....
توی حرم چند رکعت نماز خوندیم و همه ی شماراکه التماس دعا داشتید دعا کردیم.
برای نهار رفتیم یک پارکی در همان اطراف یک ادم خری هم اونجا بود که هنوز نفهمیدم چیزی هم از ما دزدید یا نه؟ولی می دونم یک عکس از همه ی ما گرفت.خوش آمال هم غیر
خدای عزیزم، اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست (چون دلی زیبا داره)، درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)، قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه. خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا... . خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظ
مشکل کار کجاست؟
مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنواییش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمی دانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش ساده اى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ٤ مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همی
مردی می خواست تا یک طوطی سخنگو بخرد، طوطی های متعددی را دید و قیمت جوان ترین و زیباترین شان را پرسید. فروشنده گفت: "-این طوطی؟ سه چهار میلیون! ... "و دلیل آورد: - "این طوطی شعر نو می گه، تموم شعرای شاملو، اخوان، نیما و فروغ رو از حفظه!" مشتری به دنبال طوطی ارزان تر، یکی پیدا کرد که پیر بود اما هنوز آب و رنگی داشت، رو به فروشنده گفت: "- پس این را می خرم که پیر است و نباید گران باشد".
"- این؟!... فکرش رو نکن، قیمت این بالای شش هفت میلیونه...
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با آبدارخانه تماس گرفت و فریاد زد : «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»
صدایی از آن طرف پاسخ داد : «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟»
کارمند تازه وارد گفت: «نه»
صدای آن طرف گفت: «من مد